أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
315
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
جعفر صادق « 1 » گويد « 2 » : برهان آن بود كى در آن وقت قصد « 3 » ، يوسف پيغامبر « 4 » نبود . ملك تعالى « 5 » در آن « 6 » ساعت او را « 7 » پيغمبرى داد ، تا به قوت نبوت و دولت رسالت هواى خود را مخالفت كرد . ابن ابى مليك گويد : « 8 » برهان آن بود كى « 9 » ندايى شنيد از گوشهء خانه ، كى يا يوسف اگر زنا كنى همچون مرغى شوى كى پر او بر كنند از بالا به زير افتد و نتواند كى از زير به بالا شود . على بن الحسين زين العابدين گويد : برهان آن بود كى در آن ساعت كى خواستند كى به يكديگر [ نزديك ] « 10 » شوند زليخا برخاست « 11 » ، صنمى در گوشهء خانه نهاده « 12 » بود چادرى بر روى او افگند « 13 » ، يوسف گفت : « 14 » چنين چرا كردى ؟ گفت : « استحيى منه فانه معبودى . فقال يوسف : « 15 » أ تستحيي من الصنم و « 16 » لا تستحيى من الصمد ؟ » و گروهى گويند : برهان آن بود كى صورت عزيز « 17 » در ديوار پديد آمد بازو « 18 » گفت : يا يوسف من در حق « 19 » تو صحبت « 20 » با كرامت كردم تو در خانهء من خيانت كنى « 21 » . وهب بن منبّه گويد : برهان آن بود كى چون [ يوسف ] « 22 » بند مىگشاد دو دست از پهلوى او بيرون آمد و دستهاى او را محكم فروگرفت . و گروهى گويند « 23 » : برهان آن بود كى ديوار خانه بر مثال آبگينه گشت « 24 » و شعاعى بزد ، يوسف بازپس نگرست و يعقوب را ديد با يازده فرزند « 25 » در قفاى او « 26 » ، محاسن سپيد بر دست گرفته و گفت : يا يوسف ، گفتم كى خواب با برادران مگوى
--> ( 1 ) - + رضى اللّه عنه ( 2 ) - مىگويد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - پيغمبر ( 5 ) - + او را هم ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - « او را » ندارد ( 8 ) - + يوسف ( 9 ) - « برهان آن بود كه » ندارد ( 10 ) - در متن ندارد ( 11 ) - برخواست كه در گوشهء خانهء وى ( 12 ) - « در گوشهء خانه نهاده » ندارد ( 13 ) - كشيد ( 14 ) - پرسيد كه اين ( 15 ) - + انت ( 16 ) - + انا ( 17 ) - ملك ( 18 ) - به او ( 19 ) - باب ( 20 ) - وصيت ( 21 ) - مىكنى ( 22 ) - در متن ندارد ( 23 ) - گفتند ( 24 ) - شد ( 25 ) - پسر ( 26 ) - + و آن